دریافت خبرنامه نوروز


سياسي - بين‌الملل - اقتصادي - اجتماعي - حقوق بشر - زنان - دانشجويي - هنري - ورزشي - فناوري اطلاعات - انتخابات - مصاحبه - مراسم‌ها - بازتاب‌ها - جبهه مشاركت - بيانيه‌هاي جبهه مشاركت - دبيركل جبهه مشاركت

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ |نظر دهید |»


2 مرداد 89

تحلیل پایگاه اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی در خصوص ریزش در جبهه اصولگرایان
پيرايش اصولگرايان از شعار تا عمل

نوروز: به تازگي و با علني شدن مواضع برخي از پيشكسوتان جريان اصول گرا ، عمق نگرانيهاي آنان از شكافها و ريزشها ي درون جريان بر ملا شده است .مسئله آنقدر جدي است كه به صراحت از پديد آمدن يك ك‍ژراهه و جريان انحرافي در بطن اصولگرايان سخن به ميان آورده اند .
تحركات آيت الله مهدوي كني دبير كل جامعه روحانيت مبارز تهران و پدر معنوي اصولگرايان در اقدام به تشكيل كميته مشترك جامعه روحانيت مبارزتهران و جامعه مدرسين حوزه علميه قم بعلاوه ابراز نظرها و گفتگوهاي افرادي نظير مرتضي نبوي، محسن رضايي، محمد رضا باهنر، علي لاريجاني و علي مطهري و برخي از نمايندگان فراكسيون اصولگرايان مجلس ،حكايت از پريشان حالي و آشفتگي جدي درون جناح راست دارد. واقعيتي كه تا كنون سعي بر كتمان آن شده بود.
آقاي مرتضي نبوي در مصاحبه اخير با مجله پنجره با تائيد انشقاق در درون جريان اصولگرا، آرايش سياسي آن را در سه ضلع رايحه خوش خدمت (طرفداران احمدي نژاد) ، پيروان خط امام و رهبري (راست سنتي ) و تحول خواهان ترسيم مي كند .
وي نگراني اصلي خود و دوستانش را چنين بيان مي كند: " من مي خواهم از دل اين قضايا يك نگراني ايدئولوژيك را هم مطرح كنم .احساس مي كنم در بين اين جريان اصولگرايي (طرفداران احمدي نژاد) يك جريان اصولگرايي منهاي روحانيت شكل مي گيرد ..... اين آدمها مي گويند كه مستقيم با آقا امام زمان (عج) ارتباط مي گيريم و به شما راه نشان مي دهيم ." مدير مسئول روزنامه رسالت كه همواره جناح اصلاح طلب را رمي به انحراف مي كرده و به آنها نسبت فتنه مي داده است اين بار انحراف و فتنه را در درون سنگر خودي يا فته و جوانان اصولگرا را نسبت به فرو غلتيدن در فتنه اي كه يكي از اضلاع اصولگرايي (حاميان احمدي نژاد ) حامل آن بوده و با شعارهاي انقلابي و ارزشهاي اسلامي به ميدان آمده اند زنها ر مي دهد.
از سوي ديگر آقاي محسن رضايي ضمن پذيرش پديده انحرافي در جريان اصولگرايي حامي دولت و اينكه اينها اب به آسياب دشمن مي ريزند معتقد است سه مساله عمده جريان اصولگرايي را تهديد مي كند. يكم، تكروي ؛ دوم، سليقه محوري و بي برنامگي ؛ و سوم اينكه خودمان را بي عيب و نقص دانستن و عدم تجديد نظر در رفتارهامان .
البته اغلب اين سياسيون هشدار دهنده به انحرافات درون گروهي جناح راست سهم حمله به اصلاح طلبان را فراموش نمي كنند و پيامها و بيانات خود را همراه با حجم وسيعي از هجمات شداد و غلاظ و انگها و بر چسبها به رقيب اصلي صادر كرده و در جوف مجموعه اي از شعارهاي به زعم خود دشمن شكن مي پيچند و به مخاطبان خود مي رسانند تا با عمده كردن خطر جناح مقابل و استفاده بيش از پيش از شيوه هميشگي دشمن تراشي و رقيب هراسي شايد مانع از بهم ريختگي و بي نظمي بيشتر جناح خود شوند .البته در پشت اين هجوم ها نقشه و تصور ديگري نيز وجود دارد و آن اينكه مي پندارند مي توانند جريان فهيم و تحصيلكرده جامعه راحذف وبه زاویه بفرستند به همين جهت منتقدين را به براندازي نرم و از اين رهگذر اقدام عليه نظام و امنيت ملي، و معترضين و سوال كنندگان ميليوني "راي من كجاست" را به شركت در انقلاب مخملي و همكاري با بيگانگان متهم كنند .غافل از اينكه فراهم آوردن شرايط تضاد و بحران و امنيتي كردن فضا از تهديد ها نمي كاهد بلكه بر عمق آنها مي افزايد واز آن مهمتر اينكه بايد بفهمند كه جريان اصلاح طلب در جامعه ريشه دارد و حذف شدني نيست .
جريان اصولگرا تا اين مقطع زماني ،تلاش زيادي كرده تا در سايه انواع روشها ي ممكن منجمله بزرگنمايي و تخطئه رقيب، تمسك به دين و هزينه كردن از مقدسات و تك صدايي بر ساخته از قدرت و ثروت، انسجام صوري خود را حفظ نمايد اما واقعيات و شرايط موجود جامعه حكم مي كند كه ادامه اين وضع ديگر امكان پذير نيست. لذا بايد دلسوزان و عقلاي اين جريان چاره هايي بينديشند تا از اين گذار بحراني عبور كنند زيرا ديگر نمي توانند به شعار اكتفا كنند و ظاهر و رويه را مرمت كنند بلكه هنگام آن است كه محتوا و رويه را تغيير دهند .
اساس مشكل جريان موسوم به اصولگرا آن چيزي است كه اقاي محسن رضايي به آن اشاره اي گذرا نموده است: " خودمان را بي عيب و نقص دانستن و عدم تجديد نظر در رفتارهامان". بهتر است اين معني را به عبارت دقيق تري بيان كنيم تا با باورها و عملكرد هاي بخشي از سران اين جناح تطابق بيشتري داشته باشد . زبان حال اين جماعت آن است كه: "ما حق هستيم و همه حق پيش ماست و جز آن باطل است و بايد دفع شود." يا اينكه "ما اصولي داريم كه حق است و هرچه غير از آن باشد باطل است و لذا بايد باطل را به هر شيوه اي از ميدان بدر كرد."
اگر به رفتارها و عملكرد اين بخش از جريان راست در مقاطع و جايگاههاي مختلف بنگريم ،انگ زدن ،آبرو ريختن ،نان بريدن و حذف به امري مباح و بلكه ممدوح در نزد آنان بدل شده است.
خود را عين حق انگاشتن و جز خود خود را باطل پنداشتن كاراین جماعت را به آنجا رسانده كه حادثه تلخ و ننگين كهريزك را جرم صغير در مقابل اعتراضات انتخاباتي تعريف مي كنند!
بديهي است بخش معتنابهي از افراد منصف و فهميده اصولگرا، بويژه با مشاهده رخدادهاي پس از 22 خرداد 88 رويه وعملكرد رهبران جناح خود را بر نتابيده و بطور جد آن را به چالش كشيده اند اما آنها هم تحمل نشده و به حاشيه رانده شده و به بي بصيرتي متهم شده اند .
اگر دلسوزان جريان اصولگرا واقعا به دنبال اصلاح دروني و نگران آينده اين جريان مي با شند كافي است اين مفروض را بپذيرند كه لزوما همه حقيقت و هدايت در جانب خود و در اردوگاه آنان نيست و ديگراني نيز سهمي از حقيقت دارند و چه بسا در معرض هدايت هستند و حكم "يا با ما يا بر ما " صادر نكنند و بي محابا به ضلالت رقبا و منتقدين قضاوت نكنند.
چنانچه اصولگرايان بر اين تعريف توافق و بر عمل به آن اراده نمايند مقدمه اصلاح درون گروهي و اصلاح فيما بين آنان و مردم و حتي رقبا فراهم مي آيد و در اين مرحله تجديد نظر در رفتارها آغاز مي شود .اگر بپذيريم و بپذيرند كه سياست روش درست اداره كشور و حكمراني خوب بر جامعه مي باشد و اين مهم جز با عقل و تدبير و بوي‍ژه پذيرفتن مشاركت و حق حاكميت مردم میسور نيست . آيا وقت آن نرسيده است كه جريان اصولگرا دريابد كه به تنهايي نمي تواند و نتوانسته جامعه پيچيده و متكثر ايران را اداره كند ؟ البته اين ادعا را هيچ حزب و گروه ديگري نيز نمي تواند و نبايد مطرح نمايد يا باور داشته باشد . جامعه امروز ايران متشكل از نحله هاي گوناگون فكري و فرهنگي، و گرايش ها و نگرش هاي متفاوت و گروهها ي متنوع و متكثر قومي و مذهبي است . ضمن اينكه جامعه مدني قدرتمند شده است و ديگر يكسان سازي جامعه و با تكصدايي اداره كردن كشور مقدور نمي باشد و بايد وحدت در عين كثرت و حقوق برابر همه آحاد ملت را الگوي وحدت ملي و مديريت كشور قرار داد. سنت هاي الهي هم بر اين اساس نهاده شده است .
در پايان يادآور مي شود راه برون رفت از اين وضعيت و راه رشد همه افراد و گروهها بوي‍ژه تنها راه نجات براي اصولگرايان پذيرش اشتباهات و سعي در تصحيح آنها مي باشد. اينكه سعي كنند به هر نحو رقبا را از سر راه بردارند و خود در يك انتخابات غير رقابتي بر كرسي هاي نمايندگي مردم جلوس كنند و از آنجا اراده از ميدان بدر كردن دو حزب اصلي رقيب اصلاح طلب را بروز بدهند پيروزي نيست و نتيجه آن همين شرايطي است كه امروز بر كشور حاكم شده است.
تاريخ و سنت هاي تاريخي گواه بر بي اصالتي و بي دوامي اينگونه شيوه هاست و قوانين اجتماعي بر همه انسانها به يك نسبت ساري و جاريست و هيچكس نمي تواند بعنوان قوم برگزيده خود را از آن مستثني سازد كما اينكه تاريخ و جوامع بشري گواه صادق آن مي باشد.
پيشنهاد ما به موثرين و متنفذين جريان اصولگرا آن است كه حال كه نقد درون گروهي را پذيرفته ايد تا دير نشده تحول را با باز كردن فضاي نقد و گفتگو و بخصوص از صدا و سيما شروع كنند و مطمئن باشند كه اگر هجمات و تاختن ها را فرو نهند و مضايق را بكاهند و بلكه برچينند و گفتگوها به صورت واقعي و نه ساختگي سامان گيرد همه اعم از مردم، نظام و بويژه خود جريان اصولگرايي منتفع خواهند شد. اصلاح طلبان نيز آماده همكاري براي اعتلاء وغناي فضاي گفتگو، البته به نحو همه جانبه و با رعايت بي طرفي از سوي مجريان مي باشند.


نظرات

علي محمىي :

اصولکرايان اصلا اصول اسلامی ندارند چون تا کنون حتی یک جزوه کوچک از اصول فکرشان انتشار نداده اند بلکه اصولشان همان فلسفه و منطق یونان ی ارسطوئی است که در کتابهای استاد مصباح نمایان است غرب زدی اصول گران را در کتابهای آقای مصباح باید مطالعه کرد متاسفان اصلاح طلب ها به این امر توجه نمی کنند چون از ترسشان اصول خودشان را هم مخفی می کنند هر کس اصول مکرش غیر از اصول دین باشد اسلامی نیست

 

حميد رحيمي نژاد :

در جواب به آقاي محمدي بايد بگم اصولا هيچ جريان سياسي در ايران تا به حال يک جزوه کوچک از اصول فکريش منتشر نکرده يا اگر کرده به آن عمل نکرده براي مثال همين حزب مشارکت به قول حجاريان حزب بين العباسين هست از دوزدوزاني تا عبدي درش کار مي کنند (مي کردند) يا کلا جبهه ي اصلاحات که از خط امامي تندرو تا سکولار ها درش حضور دارن در ضمن روش منطق و فلسفه ي استاد مصباح يوناني نيست و صدرايي است و اگر شما اعتقاد داريد فلسفه ي صدرايي همان فلسفه ي يوناني است اين ادعا مخدوش است .
در ضمن اصول اصول گرايي فقط در افکار امثال استاد مصباح نيست بلکه طيف وسيع افکار افراد مختلف مثل آيت الله جوادي آملي , دکتر فرديد و... را شامل مي شود

 

علی محمدی :

با آقای رحیمی نژاد موافقم در مورد عدم انتشار اصول فکری جریانات سیاسی که شامل اصلاح طلبان هم می شود اما در مورد اندیشه فلسفی استاد مصبا ح می توانید به کتاب فلسفه به زبان ساده ایشان مراجعه کنید لازم به ذکر است که کتاب رسمی حوزه های علمیه در فلسفه کتاب بدایه الحکمه است که استاد طباطبائی نوشته است و تماما فلسفه ارسطو است
ودر منطق کتاب رسمی حوزه منطق مظفر است که همان منطق صوری ارسطو است
اصول فلسفه و منطق ارسطویی عامل بد بختی مسلمان است و این غرب زدگی کهنه که اصول فهم و تفسیر قرآن و احادیث شده اسلام خرافی را دامن زده است که نتیجه آن ولایت مطلقه فقیه است که خود را بالاتر از اسلام و قوانیین اسلامی می بیند
و برای خود حکم حکومتی یعنی حق وتو قائل است چیزی که خداوند برای خود قائل نشده است
فلسفه ملا صدرا به جزء حرکت جوهر ی همان فلسفه ارسطو است به همین دلیل هم چون حرکت جوهری در چهار چوب فلسفه ارسطو قرار گرفت از کارآئی افتاد
اصول فلسفه ومنطق ارسطوئی عبارت است از

1/ علت و معلول
2/قوه و فعل
3/ضرورت و امکان
4/ حادث و قدیم
5/ جوهر و عرض

6/ خلع و لبس
ودر منطق
1/ تصور و تصدیق
2/ معرفت برپایه تقسیم ثنائی
3/ جدول نسبت های احکام
4/ قیاس های صوری

فلسفه ومنطق اسلام باید از درون قرآن استخراج شود البته امامان شیعه آن را بیان کرده اند و آن اصول پنحگانه دین اسلام است هم جهان بینی است و هم اصول شناخت حق و باطل است و هم اصول اجتهاد و تفسیر جهان و قرآن و احادیث است
اما صادق فرمود علینا القاء الاصول علیکم ان تفریعوا
برماست اصول را به شما تعلیم دادن وبر شماس که فروع راخود اجتهاد کنید
توحید - بعثت - امامت - عدالت - معاد فلسفه ومنطق اسلام است
براین پایه اگر قرآن تفسیر شود اسلام دیگری را خواهیم داشت چون اصول دین محکمات قرآن است

دین را باید برای خداوند خالص کنیم اسلام وقتی خالص است که فلسفه ومنطقش از خودش باشد خداوند آیا قرآن را به محمد داد وکلید فهم آن را گفت بروید از ارسطو بگیرید مگر مجاهدین خلق غیر این را می کردند وقتی از فلسفه مارکس استفاده کردند بخشی از روحانیت که حاکم است غرب زده است و ولایت فقیه همان ولایت مطلقه فیلسوف است که فقط نامش عوض شده است که قبلا بنام ولایت پاپ در جهان مسیحیت عمل شد علت تشابه حکومت ولایت مطلقه فقیه به ولایت مطلقه پاپ اشتراک در اصول است مگر موجودی غیر از خداوند مطلق هست که فقیه باشد در این جهان همه چیز نسبی یعنی مقدر است همه ما باید به اسلام بر پایه اصول دین بر گردیم و الا همان بر سر حکومت ولایت فقیه خواهد آمد که بر سر ولایت مطلقه پاپ آمد مردم دیوانه نیستند که مخالف آن شده اند چون فطرتا می دانند که ولایت به معنی حکومت حق عموم مردم است چون مردم خلیفه خداوند بر روی زمینند به امید روزی که دین برای خدا خالص کنیم موفق باشید


 

محمد حسین پور :

تفاوت اصولکرایان بااصلاح طلبان
اصولگرایان:ما مقدس ایم.اصول ما الهی است.حاکمیت مطلقه ازآن ماست.ودریک کلمه ما حق ودیگران باطل هستند.
اصلاح طلبان:حاکمیت حق ملت است.ولایت مطلقه اصالت نداردوشرک است.ولایت فقیه منهای توجه به حقوق مردم باروح قانون اساسی مخالف است.

 

فرم ارسال نظرات


+ قابل توجه نظردهندگان محترم

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ | نظر دهید | بازگشت به بالای صفحه |»

اخبار و تحليل‌هاي ارائه شده در پايگاه اطلاع رساني نوروز مواضع جبهه مشاركت ايران اسلامي نيست و مواضع اين حزب از طريق بيانيه‌ها، اطلاعيه‌ها و مصاحبه‌هاي دبيركل انتشار مي‌يابد