نهمین کنگره جامعه اسلامی مهندسین روز پنجشنبه با قرائت بیانیهای پایان یافت.
متن کامل این بیانیه به این شرح است:
مقدمه
با تبریک میلاد با سعادت مولی الموحدین، حضرت امیرالمومنین و جواد الائمه، محمد تقی علیهما السلام، جامعه اسلامی مهندسین در پایان نهمین کنگره سراسری خود که در تاریخ سوم تیرماه ۱۳۸۹ و در تقارن با ایام یادمان شهادت مظلومانه آیتالله دکتر بهشتی و یاران صدیق ایشان برگزار گردید، نخست با اغتنام فرصت، لازم میداند تا ابتدائا نعمت رهبریهای درخشان و تاریخ ساز حضرت آیتالله خامنهای را سپاس گوید، که در دو سال گذشته (بسان سالهای پیش از آن)، دستاوردهای عظیمی را چه در عرصه جهانی و چه در عرصه داخلی ( بویژه در عبور از بحران فتنه سال گذشته)، نصیب ملت ایران نمود.ارشادات ایشان تاریخ ایران امروز را در زمره درخشانترین اعصار این سرزمین الهی قرار داده است. تردیدی نیست که این فصل روشن از تاریخ ملت ما، از مکتب علوی، شوق انتظار و اندیشههای بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) نقش گرفته و با خون شهیدانمان، تلالو یافته است
۱- سال کار مضاعف و همت مضاعف
جامعه اسلامی مهندسین همچنین قدردانی خود را به مناسبت نامیدن سال کار مضاعف و همت مضاعف به پیشگاه رهبر انقلاب، تقدیم مینماید. این واژگان از دیدگاه ما پیامی بسیار فراتر از ابعاد اجرایی دارد که درک صحیح آن میتواند متضمن ابعادی مهم در حرکت جامعه باشد. به گواه مطالعات انجام شده، ظرفیتهای عظیمی در کشور وجود دارد که چه بسا کشورهای بسیاری از کمترین آن، برخوردار نیستند. سرمایهگذاریهایی در کشور صورت پذیرفته که هنوز، بهره لازم را در اختیار جامعه نمیگذارد. ما تنها در سایه کار مضاعف و همت مضاعف است که خواهیم توانست دستاوردها را بسط داده و بهرهمندیها را افزایش دهیم. پیام سال گذشته رهبر معظم انقلاب در خصوص«اصلاح الگوی مصرف» از همان بنیانی نشات گرفت که شعار (کار مضاعف و همت مضاعف) در سا ل جاری، اگر ایرانی قلاع ستم را فرو ریخته و نظام مردمسالاری دینی را برای نخستین بار در تاریخ، پایه نهاده است باید با کار و همت افزونتر، دوران حساس گذار را پشت سربگذارد و در تمامی زمینهها جایگاه نخست جهانی را فرا چنگ آورد؛ و این شدنی نیست مگر با کوششی مضاعف و مستمر.
ما معتقدیم که گرایش به همت و کار مضاعف، باید همه اقشار و آحاد جامعه را در بر میگیرد و دستگاههای مسوول نیز باید برای چنین گستردهای، برنامه و شاخص ارزیابی داشته باشند. نمیتوان بازار داخلی کالاها را در اختیار اجناس خارجی گذاشت و از امکان کار مضاعف و همت مضاعف سخن گفت. نمیتوان به اسم رقابت پذیری، کالاهای نازل خارجی را وارد بازار داخلی کرد و تصور نمود که با این اقدام، رقابت پذیری تحقق پیدا میکند، آنان که با سیاستهای بازرگانی آشنا هستند نیک میدانند که کالاهای نازل خارجی، چون با قیمتهای نازلتر عرضه میگردند، برای کالاهای تولید داخلی (با کیفیت متوسط) تهدید جدی هستند، به همین دلیل بسیاری از کشورها(مثل ترکیه) به شدت در مقابل واردات آن اجناس، مقاومت نموده و رقابت پذیری را بجای سیاست دروازههای باز، با نظارت عقلانی ، تحقق بخشیدهاند. بهمین دلیل است که امروزه ما شاهد توفیقات فراوان آن در صنعت ملی خود میباشیم. ما همچنان معتقدیم که یکی از وظایف مهم دولت، تدارک ساز و کارها و ترکیباتی است که مردم بتواند از طریق آن، امکان همت ورزی و کار را تحقق بخشند.
۲- پویایی خط امام
تحولات پر فراز و نشیب گذشته و چالشهای فرا روی، ما را به باز خوانی بنیانهای انقلاب اسلامی فرا میخواند. انقلاب اسلامی که در تداوم خط آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (ص) به ثمر نشست، خیلی زود به خط نورانی امام خمینی (ره) رسید. بنابراین برای فهم بهتر وضعیت امروزین و عبور ظفرمندانه از گردنههای آینده، نیازمند آن هستیم که بر ذات پویایی، سرزندگی و جاودانگی این خط، وقوف یابیم.
براستی چه چیزی، چنین سرشتی را به خط امام بخشیده است؟ حضرت امام (ره) خود، رمز آن را در سر آغاز وصیت نامه سیاسی ـ الهی خود، میگشاید: « انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی ـ فانهما لم یفترقا، حتی یردا علی الحوض» آن راز این است که این دو ثقل، این دو وزنه یعنی ثقل اکبر و ثقل کبیر، یعنی قرآن و عترت از یکدیگر جدایی پذیر نیستند.
قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن، مفهوم نیست. بنابراین آنها میگویند کتاب خدا برای ما کافی است، یا آنها که میگویند عترت برای ما کافی است، راه صواب نمیپویند. اگر حضرت امام، چارچوب (پارادایم) پیوند دین و سیاست را مطرح فرمودند و گزاره «سیاست ما عین دیانت ماست» را بیان کردند، به دلیل آن است که قرآن و عترت از هم جدا شدنی نیستند. در تاریخ اسلام آنجا فاجعه پیش آمده که این دو منبع الهام بخش بشریت را از هم جدا کرده و بین آنها فاصله انداختند. برعکس، آثار افتخارآمیز حکومت علوی و الگوی گرانقدر (معنویت سیاسی) مرهون پیوند قرآن و عترت در دوران چند ساله ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام است.
یک وجه آشکار این تفاوت را در جریان آغاز گسترش اسلام، میتوانیم مشاهده کنیم؛ تفاوتی که نهایتا در حکومتهای اموی و عباسی خود را آشکار ساخت. جریان عترت، بر کار فرهنگی و بسط گفتمان دینی بر مبنای فتحقلوب، استوار بود در حالیکه تفکر مقابل بر مشی سنتی تغلب قهری و برپاسازی کاخهای رفیع (به پیروی از سلاطین ظالم سرزمینهای فتح شده)، پیش میراند.
بعدا تاریخ شهادت داد که آن خط منفک از امامت، چگونه به دهلیزهای فسق و فجور هزار و یکشب، پیوند خورد و سرانجام در زباله دادن تاریخ جای گرفت و خط نورانی امامت چگونه ـ در اوج بایکوت و شکنجه ـ بر قلوب مومنان قرون و اعصار، ریشه دوانید و در یک نقطه حساس تاریخی، انقلاب اسلامی ایران را رقم زده و اسلام را وارد چشم انداز نوینی از تاریخ خود ساخت.
«قرآن» و «عترت» به مثابه دو عزیمت گاه مهم نظری، درس آموز مردم ما و نظام بوده و درست همانگونه که تشیع را از گردنههای هولناک تاریخ عبور داد و به آن گستردههایی فرامرزی و رو به گسترش بخشید، ملت ما و نظام ما را ـ مادام که از این دو ظرفیت عظیم بهرهمند است – همچنان بر قله افتخار و عزت، نگاه خواهد داشت.
۳- چالشهای پیش رو
تاکنون به فضل الهی، انقلاب ما از گردنههای سخت و ارتفاعات بلندی عبور کرده، تهدیدات بسیاری را از میان برداشت یا از آنها، فرصتها ساخته است. یکی از تهدیداتی که نظام ما در طول سال گذشته با آن مواجه گردید، جریان فتنه بود. یک جریان افراطی سیاسی که نگران از گرایش بیشتر جامعه به اصول گرایی بود، در تداوم دکترین فشار و چانه زنی و بحران سازیهای متداوم و هم افزا، «استراتژی نهادینه نمودن بحران در نظام اسلامی» را دنبال نمود.
این جریان افراطی در اواخر دوران موسوم به دولت اصلاحات، کوشید اولین کانون بحران را پدید آورد و در این راستا، برنامه تعویق انتخابات ریاست جمهوری را در دستور کار خود قرار داد. این برنامه، با اقدامات رهبری و ملت، تقریبا با شکست کامل مواجه شد و به همین دلیل، جریان مذکور دست بکار ایجاد کانون دوم بحران گردید.
برنامه جریان مذکور آن بود که ابتدا ورودی فعالانه و ناشی از تمایل به رقابتهای داخل نظام به انتخابات را به انجام برساند و بلافاصله در پی انجام آن، شعار تقلب را پیش بکشد. البته طراحان اصلی این نمایشنامه، خود میدانستند که صرف شعار تقلب، بدون ارائه مستندات لازم در هیچ کجای جهان، مقبول نمیافتد و بنابراین، از تاکتیک فرار به جلو استفاده کرده و کوشیدند آنقدر بر طبل تقلب کوبیده و همهمه ایجاد کنند تا کسی نتواند تهی دستی ایشان را در ادعاهایشان به اثبات برساند.
تردیدی نیست که این هجوم روانی ـ تبلیغاتی برای یکی دو روز، کارگر افتد، با این حال هر چه حوادث جلوتر رفت، حتی افراد متمایل به ایشان هم، تهیدستی جریان مذکوز را دریافته و از اطراف ایشان پراکنده شدند. جریان افراطی مذکور که با تدارک آن استراتژی و این تاکتیک، در مرکزیت فکری ـ عملیاتی جریان فتنه قرار گرفته بود ـ چون بر تهیدستی خویش بیش از هر کس آگاه بود ـ ناگزیر شد وارد تعامل ـ ابتدا رسانههای بیگانه و سپس با خود دولتها و محافل بیگانه- شود. برنامه تعامل با رسانههای بیگانه از ماهها پیش، تنظیم و شماری از مقامات دولت اصلاحات، برای خبرنگاری و مقاله نویسی به استخدام رسانههای دول فخیمه استعمار درآمدند. در واقع جریان افراطی، آنقدر عجله برای فروپاشی داشت که فرصت نکرد عناصر مذکور را لااقل در پشت پرده به مزدوری بگمارد. داد و ستد جریان فتنه با رسانههای بیگانه، فرصت خوبی برای دستگاه دیپلماسی آن کشورها، ایجاد کرد که نفوذ خود را در داخل جریان مذکور، بیشتر گسترش دهد. تاثیر این بسط یکی آن بود که با نمک گیر کردن جریان مذکور و شعارهای ضد ملی و ضد نظام آنرا به سمت خواستههای خود بیشتر از پیش هدایت نماید و این به معنای سقوط بیشتر آن جریان در چرخه معیوب وابستگی به استعمار بود. سقوط جریان مذکور که به پایینترین نقطه خود رسید، نوبت به دولتهای بیگانه نیز رسید تا به حمایت، وارد صحنه شوند و به این ترتیب، آتش فتنه به بالاترین نهیب خود، دست یافت. البته در تاریخ پس از انقلاب، مشابه این اتفاق بدفعات پیش آمده بود.
با این همه و اشتباه استراتژیک به شکست جریان افراطی (که بعدا تبدیل به جریان فتنه شد)، انجامید. اشتباه نخست آن بود که تصور نمود با حجم سنگین عملیات روانی تبلیغی میتوان جامعه ایرانی را دچار واگشت نمود. البته میشد تصور کرد که برخی چند روزی را در تردید بگذارنند تا بینههای خود را باز بخوانند و به تصمیم برسند؛ اما آنچه که تئوری پردازان فتنه از درک آن عاجز بودند این بود که ایرانی با بوق و کرنا حقیقت را با شبهه، تعویض نمیکند. خطای دوم استراتژیک جریان فتنه در داد و ستد حقیرانه با دولتهای بیگانه بود که خیلی زود علاقمندان را از اطراف ایشان پراکند و پیراهن چرک آنان را در برابر دیدگان همه، قرار داد و نهایتا دستگاههای مسئول را ناگزیر به مداخله نمود. به این ترتیب که بهم پیوستن سه ضلع: ۱) جریان افراطی سنتی اصلاح طلب که در دوران دولت اطلاحات، مرتبا تهدید سازی مینمود، ۲) شماری از چهرههای اول انقلاب که تحت عنوان کاندیدا وارد صحنه شدند ۳) دستگاههای دیپلماسی و رسانههای انگلیسی ـ آمریکایی ـ صهیونی ، مثلث شوم فتنه را بر ساختند تا به خیال خودشان، مناصب قدرت را به کف گرفته و کشتی انقلاب را مطابق امیال خویش، برانند. اما حاصل این شرکت تعاونی منحوس چه بود؟
برآیند این مشارکت، در آغاز فتنه، کامیابی انگلیسیها، آمریکاییها و صهیونیستها را به دنبال داشت. که طبق یک نسخه سنتی در سیاست خارجی خود، دنبال شعله ور کردن تضادهای داخلی کشورهای مخالف هستند، این بار فرصت یافتند تا به انقلاب ضربه بزنند. آنان اگرچه به انتظارات جریان فتنه نرسیدند، اما به همین ضربه شکاف داخلی و امیدواریهای آینده آن، دل خوش داشتند و بسیار آرزومند به اینکه در جریان تعاملات با ایران (بویژه در قضیه هستهای) دست بالا را بکف آورند. آمریکاییها اگرچه در کنار انگلیسیها بودند، اما در عین حال، ضرر کردند زیرا دنبال روی آنها از انگلیسیها، باعث شد تا دستان چدنی آنها از زیر پوشش مخملین، هویدا گردد. جریان فتنه نیز جز ضرر، چیزی عاید خود نساخت. جریان فتنه تحت تاثیر داد و ستد با بیگانگان، ناگزیر شد از درون نظام خارج شود و به عنوان یک اپوزیسیون ایفای نقش نماید و این همان خطای دوم این جریان بود. مردم هیچگاه منتقد درون نظام را با یک اپوزیسیون بیرون نظام، یکسان نگرفته و شعارهای اپوزیسیونی را بر نمیتابند. و نهایتا چنین شد که جریان فتنه در چاهی که خود کنده بود، سقوط کردند.
البته اگر واقع بین باشیم باید بگوییم مردم هم از ضرر و زیان، بر کنار نماندند. ضرر نخست مردم یکی آن بود که جریان فتنه به طرف غربی این فرصت را داد تا به افکار عمومی جهان این چنین وانمود کند که این شهروند ایرانی که با غرب در چالش است و می خواهند مدل برای کشورهای در حال توسعه باشد، در شمار عقب ماندگان آفریقایی است و آنقدرها فرهنگ ندارد که تصمیمات را در پای صندوقهای رای و نه در زد و خوردهای کف خیابانی، اخذ نماید!
و این یعنی تصور توحشی که غرب صهیونیستی همواره دوست داشتهاند از شهروندان ایرانی، در جهان ترسیم نمایند. ضرر دومی که مردم نمودند، ظرفیت یابی دشمنان برای مداخلات خود، این بار با استفاده چهرههایی که سابقهای در انقلاب و کشور داشتهاند، و این شاید نابخشودنی ترین گناهی باشد که مردم از ناحیه آن زیان دیدند.
اما آیا تمامی نقشه های مثلث فتنه، به پایان رسیده است؟ واقعیتها حکایت از آن دارند که اگر چه مثلث فتنه، در تمامی نقشههای پس از طراحی دو کانون بحران مورد اشاره، شکست خورد، اما این به معنای پایان کار نیست. بیتردید این مثلث، خود را باز خواهد ساخت و خواهد کوشید در فرصتهای تازه با تعمیق حیلهها و هماهنگی بیشتر اضلاع، وارد صحنه شود و بار دیگر آتش فتنه را بر افروزد. اینکه تا چه اندازه جریان فتنه در اقدامات آتی خود، پیروز خواهد شد یا شکست خواهد خورد، همچنان وابسته به رویکرد آحاد ملت ما است. اگر همچون گذشته آگاه و صابر باشیم، جریان فتنه نه تنها قابلیت بحران آفرینی نخواهد داشت، بلکه حتی جرات عرض اندام، از وی گرفته خواهد شد.
۴- جنگ نرم و رسالتهای ما
مقام معظم رهبری در تبیین اولویت جبهه استکبار در مقابله با انقلاب اسلامی میفرمایند: «اولویت آن چیزی است که امروز به آن میگویند جنگ نرم، یعنی جنگ به وسیلهی ابزارهای فرهنگی، به وسیله نفوذ، به وسیله دروغ، به وسیله شایعه پراکنی، با ابزارهای پیشرفتهای که امروز موجود است». و یا در دیدار با اعضای مجلس خبرگان در مورد جنگ نرم فرمودند: «جنگی که وجود دارد، از جنگ نظامی اگر خطرش بیشتر نباشد، کمتر نیست، اگر احتیاط بیشتری نخواهد، کمتر نمیخواهد». اما قدرت و جنگ نرم چیست، چه میکند و رسالتهای ما در قبال آن کدام است؟
۱- امروزه در مطالعات سیاسی، قدرت به دو نوع سخت و نرم تقسیم میشود که قدرت سخت مبتنی بر تهدید و تشویق دیگران برای رسیدن به اهداف و خواستههای دولتهاست اما قدرت نرم براساس جذابیت و مشروعیت در نزد دیگران است که در آن دیگران نه بر اساس زور و اجبار، بلکه چون سیاستها و فرهنگها در چشم آنها دارای مشروعیت و جذابیت است، اهداف شما را تامین میکنند. در حقیقت قدرت نرم فراتر از یک تاثیر صرف (همانند قدرت سخت است) که از رهگذر تهدید، فشار و تشویق به دست میآید، بلکه توانایی جذب مردم را دارد، به نحوی که اغلب منجر به رضایت و تسلیم شدن آنها در برابر خواستههای مهاجم گردد. قدرت نرم بر مبنای برخی ارزشهای مشترک استوار است. و این دلیل، چرایی این امر است که تعامل، غالبا موثرتر از سخن پراکنی یک طرفه است. قدرت نرم بدین معناست که دیگران را واداریم تا همان نتایجی را بخواهند که ما خواهان آن هستیم. لازم به ذکر است نظامی که مشروعیت دارد، قدرت نرم دارد. مضافا جنگ نرم در برابر قدرت نرم است. جنگ نرم هدفش نامشروع سازی حاکمیت رقیب بوده و هدفش این است که مردم را به نافرمانی مدنی و عدم اطاعت، وادار کند. هدف نهایی جنگ نرم، براندازی است.
۲- منافع ملی از ارزشهای اجتماعی الهام میگیرد و سپس اهداف و اصول سیاست خارجی را مشخص می کند. بنابراین ماهیت تفکر و نظام ارزشی جامعه، اصول و ارزشها و منافع را مشخص نموده و آن را به آرمان ملی ارتقا میدهد. ارزش، امری است متاثر از تجربیات تاریخی، دیدگاههای فرهنگی، تحولات سیاسی ـ اجتماعی، ماهیت نظام سیاسی و بسیاری از ملاحظات دیگر که در مجموع، هویت سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی یک جامعه را بر میسازد. چنانکه روشن است ارزشها امری درونی و در حوزه هویتی هستند؛ به همین دلیل، تهدید ارزشها برای یک نیروی بیگانه، اهمیت دارد و هدف از آن، تاثیرگذاری بر اراده، اعتقادات، افکار و احساسات مخاطبین به منظور انهدام یا به تسلیم کشاندن جامعه هدف است.
۳- از دیگر ویژگیهای جنگ نرم «استمرار» است. جنگ نرم ماهیت فرهنگی دارد و به نوعی به تقابل فرهنگها اشاره دارد. بدین خاطر تا زمانی که فرهنگ ها در تقابل با هم هستند، جنگ نرم نیز به قوت خود باقی بوده، در بازه زمانی خاص نمیگنجد. اساس جنگ نرم، جنگ دائمی است که سایر گونههای جنگ از آن بر میآیند.
۴- یکی از تفاوتهای اساسی نبرد نرم در برابر جنگ سخت در این است که عقب نشینی در نبردهای نظامی در برخی مواقع به لحاظ تاکتیکی ضروری و مقدمه پیروزیهای بعدی قلمداد میشود. اما عقب نشینی در نبرد نرم به معنای تسلیم شدن در آن مقطع محسوب میشود و مواضعی که از آنها عقب نشینی صورت میپذیرد برای همیشه به اشغال دشمن در میآید. لذا باز پس گیری آن به سختی امکان پذیر است. مضاف بر اینکه این عقب نشینی موجب افزایش سرعت و شتاب پیشروی دشمن در مواضع بعدی میگردد.
۵- شاخصها و عامل جنگ و قدرت نرم همواره ثابت نبوده، بلکه با تحول بسترها و شرایط، آنها نیز تغییر مییابند. اما شاید بتوان مهمترین مولفههای آن را در فرهنگ، اقتصاد و سیاست جای داد. که البته علاوه بر آن دو شاخص دیپلماسی عمومی و اطلاعات نیز از اهمیت خاصی برخوردارند. مقولههای مختلف در این مولفهها همچون: هنر، رسانه، دانش و ورزش، رشد اقتصادی، مبادلات ارزی و تجاری، میزان تولید سرانه کشورها، میزان کمک اقتصادی به کشورهای نیازمند، پاسخگویی دولت، میزان امید به رعایت عدالت، مشارکت در کنفرانسها، نمایشگاههای بین المللی، ارتباطات دیپلماتیک مطلوب و گسترده، ارتباط استراتژیک و … جملگی از مولفههای مهم در جذب افکار و اذهان بینالمللی و ایجاد قدرت نرم به شمار میرود.
۶- فضای به وجود آمده از تهدیدات ارتباطی خاص یعنی عصر « ارتباطات» یا «اطلاعات» و همچنین عصر «انفجار اطلاعات» می باشد. در محیط این تهدید مخاطب با هزاران طول موجهای رادیویی، امواج دیجیتالی، فیبرنوری، سیگنالهای مختلف، و متفاوت، فناوریها، جامعه شبکهای، چند رسانهای، تلفنهای همراه و نسل اول و دوم تلفنهای همراه، اینترنت و امواج ماهوارههای دیجتیالی، فرستندههای مینیاتوری، و ابزارهای نوین در عملیات روانی همچون خواب رادیویی (Radio Sleep) و … مواجه است. جنگ نرم، عرصههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و اندیشهای و ارتباطات را در بر میگیرد.
۷- نظام سلطه در جنگ نرم کنونی علیه کشور ما، اهداف ذیل را دنبال مینماید:
الف ـ تغییر رفتار در رهبریت، ارکان و کارگزاران نظام به منظور ایجاد و روند اطلاعات پذیری از نظام سلطه در سیاستهای داخلی و خارجی؛
ب ـ تغییر ساختار (براندازی) در صورت عدم موفقیت در رسیدن به هدف فوق
پـ کاهش حوزه نفوذ رهبری و گسست مناسبات رهبری با مردم و نخبگان
ت ـ سست کردن و زیر سوال بردن مبانی اعتقادی مردم
ث ـ دامن زدن به مطالبات مردم در حوزههای مختلف به رغم محدودیت امکانات در آن حوزهها
ج ـ اعتمادزدایی نسبت به نیروهای امنیتی، دفاعی و نظامی
چ ـ هویت زدایی از اسلام ناب محمدی (ص)
خ ـ مهندسی انتخابات آینده توسط حرکت هماهنگ اضلاع مثلث فتنه
۸- استکبار جهانی و وابستگان داخلی برای تحقق اهداف پیش گفته، رهیافت های زیر را دنبال مینماید:
الف ـ توسعه و ایجاد شبکههای اجتماعی (NGO) مسالهدار درباره موضوعات حساس و مساله برانگیز
ب ـ ایجاد حلقههای ادبی، علمی در میان نخبگان و ناراضیان سیاسی و فرهنگی
پ ـ توسعه شبکههای ماهوارهای فارسی زبان با هدف تبیین القائات سیاسی و ترویج بیبند باری و تضعیف نهاد مستحکم و سنتی خانواده
ت ـ حیات انگلی در جنب توسعهی شبکههای اینترنتی و مجازی برای پیشبرد اهداف جنگ نرم
ث ـ جذب نخبگان غرب گرا و حمایت مالی از آنان
ج ـ اعطای بورس به دانشجویان مستعد و نخبه و تغییر رفتار و منش فکری آنان بر اساس اهداف لیبرالیستی و …
۹- جنگ نرم دشمن، در جریان فتنه سال گذشته ۱۳۸۸ متوجه استفاده از دانشگاهها بود. اکنون هم بخش عمده جنگ نرم دشمن، تولید و باز تولید دانش غربی در دانشگاههاست، چرا که دانشگاهها باید مبانی نظام جمهوری اسلامی و اصل مترقی ولایت فقیه را باز تولید کنند و در کارآمدی بیشتر و پویایی آن در عرصههای مختلف بکوشند و ایده پردازی نمایند. تداوم نظام ولایت فقیه به تداوم حضور افراد معتقد و آگاه به آنان در دانشگاه وابسته است؛ اما متاسفانه، روندی معکوس را شاهد بودهایم.
۱۰- جامعه اسلامی مهندسین بر ضرورت اتخاذ رویکردهای زیر در مقابله با جنگ نرم دشمنان ملت در مقطع زیر تاکید دارد:
الف ـ تولید علم بومی و نهضت نرم افزاری
ب ـ نقد عالمانه مبانی فکری نظام آموزش غرب و بیان آسیبها و آفات مترتب به این تفکر.
پ ـ شناخت و افشای ماهیت سردستگان فکری جنگ نرم.
تـ افزایش دورههای آموزشی ـ فکری ـ انتقادی طرح ولایت و طرح بصیرت برای اساتید و دانشجویان کشور
ث ـ برقراری ارتباط منظم و هدفمند میان اساتید معتقد و وفادار به نظام اسلامی و همچنین میان این دسته از اساتید و دانشجویان اصولگرا و مذهبی از طریق کانونهای فرهنگی و آموزشی
ج ـ تبیین و تبلیغ ماهیت خیانت آمیز جریان روشنفکری بیمار در تاریخ سیاسی و فرهنگی ایران و بیان میزان وابستگی آنان به آمریکا و انگلیس و شبکههای فراماسونری؛ و گسترش روابط پایدار عاطفی و فکری دانشجویان با چهرههای تاثیرگذار دانشگاهی.
چ ـ تبلیغ ـ تبیین و ترویج مبانی فکری و عقیدتی ارزشهای نظام دینی و مذهب تشیع. (برخلاف تصور، بعضی از ناهنجاریهای فکری مانند بد حجابی تماما محصول توطئهی سازمان یافته دشمنان نیست بلکه تعدادی از هموطنان که معتقد به جمهوری اسلامی نیز هستند، به دلیل سطح پایین اطلاعات در دام جاذبههای فرهنگی و تبلیغی جنگ نرم دشمنان میافتند که باید رفتار آنان را با رویکرد تبلیغی اصلاح کرد).
ح ـ تبیین عقیدتی و فکری اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه، در کنار این تبیین عقیدتی باید نقش ولایت فقیه، قرآن و اهل بیت (ع) در حفظ و وحدت و تمامیت ارضی و اقتدار کشورمان معرفی گردد؛
خ ـ آسیب شناسی نظام جمهوری اسلامی ایران به خصوص در حوزه کارآمدی؛
د ـ شناسایی و به رسمیت شناختن مطالبات مشروع و قانونی مردم و حتی معترضان؛
ذ ـ فعال نمودن حوزه تمدنی ایرانی ـ اسلامی (ایران با سابقه درخشان تمدنی میتواند در عرصه روابط بین المللی و فرهنگی تاثیر فراوان و موثری بر کشورهای متعدد بویژه کشورهای فارسی زبان و مسلمان داشته باشد)
رـ استفاده بهینه و به موقع از منابع قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران علیه دشمنان در داخل و خارج از کشور (این نبرد نباید یک جاده یک طرفه باشد بلکه ما نیز باید از منابع قدرت نرم در سطح داخل، منطقه و بینالملل علیه معاندان خارجی و فتنهگران خارجی به بهترین وجه استفاده کنیم)
ز ـ تبیین و اطلاع رسانی دستاوردهای شکوهمند انقلاب اسلامی در عرصههای استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و … .
۵- علم بومی و اسلامی
چه مراد میکنیم از علم بومی و دینی؟ آیا مقصود هندسه یا فیزیکی است که متفاوت از هندسه و فیزیک متداول باشد؟ قطعا چنین نیست. به شهادت تاریخ مخصوصا در سدههای نخستین (که جمود اشعریت و ضدیت با تفکر در جامعه اسلامی جا خوش نکرده بود)، مسلمانان در علوم طبیعی، چنان دستاوردهایی داشتهاند که اساسا بدون آنها، علوم دقیقه در غرب نمیتوانست به بالندگی امروزین خود برسد. آنانکه تا چندی پیش تصور میکردند هندسه و نجوم مسلمانان همان بود که از یونانیان اخذ کردند، امروزه با مستندات تاریخی قانع شدهاند که این ابتکارات هندسی و علم الحیل (مکانیک) مسلمانان بود که زمینه ابتکارات کسانی همچون نیوتن و ریمان را فراهم ساخت. بنابراین مرادمان از علم بومی و دینی، آن نیست که بر اهمیت علوم دقیقه انکاری وارد نماییم بلکه برعکس به عنوان مسلمان خود را، در دستاوردهای آن دخیل میدانیم و آرزومند بازگشت مجد و عظمت علمی جهان اسلام هستیم که با رها کردن تنگ نظریها و خرافه پرستیها، با درس آموزی از دوران تاریکی جهان اسلام (که استاد مطهری آن را معلول تفکرات ضد عقلی و متصلبانه دانسته و ما علاوه بر آن ناشی از فاصله میان عترت و نخبگان جهان اسلام، میدانیم) و با حذف تفکرات استعمار انگلیس ساخته توسط امثال ابن عبدالوهاب (که تبار فکری طالبانیسم امروزین است)، انشاءالله حاصل خواهد شد.
آنچه که ما از علم دینی و بومی، مراد میکنیم داخلی نمودن تکنولوژیها هم نیست. بیتردید این امر مستحسن و پسندیدهای است که بتوان هم فرآیند فناوریها را داخلی نمود و هم مصرف محصولات فناورانه را با اقتضائات داخلی، هماهنگ ساخت. با این وجود مراد ما از علم دینی یا علم بومی، اینها نیست بلکه ناظر به ابعاد زیر است:
الف ـ علم بومی، ناظر به علوم انسانی است. میدانیم که علوم طبیعی این فرق را با علوم انسانی دارند که علوم انسانی از پس زمینههای نظری و مداخلات فکری مشاهده گر، در امان نیستند. هر چه در مورد خنثی بودن ذهن مشاهده گر و تحلیل گر در علوم انسانی گفته میشود، از آنجا که حوزه علوم انسانی ناظر به «معنا» بوده و «تفسیر» پذیر است (و نه «تبیین پذیر») چارچوبهای فکری دانشمند و محقق، در آن ایفای نقش دارد.
ب ـ چارچوبها و سرمشقها (پارادایمها) ی علوم انسانی غربی از پس زمینههای زیست جهان و جهان بینی او، مایه گرفته است؛ غربی که تطورات متعددی (از یونانی و هلنی گرفته تا مسیحی و مدرن) را پشت سر گذارده و چارچوب فرهنگ علمی خاصی را پدید آورده و امروزه متفکران غربی ( یا متمایلان به آنها)، میکوشند آن را قطعی، ابدی و «کاملا عینی» نشان دهند؛ در حالیکه این ادعا ـ اگر در گذشتهها که تفکرات علم شناسانه ارسطویی، غلبه داشت، کاملا مقبول بود ـ امروزه دیگر ابدا قابل قبول نیست.
پ ـ مشکل دیگر سرمشق تفکر غربی در علوم انسانی، تعمیم پذیری آن است. از آنجا که علوم اجتماعی غربی، تصور میکند که چارچوب مختار او در پژوهش علمی، همان دقت چارچوب علوم دقیقه را دارد (ذهن خنثای پوزیتیویسم) بنابراین قایل به تعمیم پذیری دستاوردهای پژوهشی خود میگردد و خواهان آن میشود که آن نتایج در کشورهای در حال توسعه، عینا پیاده گردد! چرا؟ چون نتایج به زعم او کاملا «عینی» و «عقلانی» است. در حالیکه این «عقلانیت» و «عینیت» مورد ادعای او، کاملا زمینهای بود و به پس زمینهی غربی او وابسته است. اساسا یکی از نقدهای مطروحه از سوی مسلمانان بر حقوق بشر غربی نه آنست که بشر، حقوق ندارد، بلکه آن است که این حقوق ابتنا بر فرهنگ و سیاست غرب دارد و مانند موارد پیشین خود، کاملا به اقتضائات زیست جهان بشر امروز غربی، متکی است. بنابراین برخورد درست در قبال آن متن حقوق بشر غربی، کند و کاو پدیدار شناسانه است؛ بدین معنا که با تشریح و اشکافی، عناصر غربی آن خارج و مضافا با عناصر الهی (وارده توسط ادیان الهی) جایگزین گردد.
وقتی از نفی تعمیم پذیری سخن میگوییم، یک معنایش آن است که نمیتوانیم دستاوردهای علمی در حوزه انسانی را، در مورد جوامعی مثل جامعه خودمان، ساری و جاری بدانیم. اینکه در سنوات گذشته بستههای اقتصادی سازمانهای بین المللی را وارد کرده و به ویژگیهای زمینهای و بومی کشور خود، بیاعتنا بودیم، نتیجهاش آن شد که در مقاطعی خود را با بحران اقتصاد مواجه یافتیم. بومی سازی علوم انسانی (در حوزههای مختلف از اقتصاد گرفته تا علوم اجتماعی و روان شناسی) یک معنای مهماش این است که کورکورانه برخورد نماییم و تعمیم دهی را موکول به بازخوانی آن نظریه با زمینهی بومی خود بنماییم.
ت ـ احتراز از تعمیم پذیری دستاوردهای پژوهشی علوم انسانی غربی، جنبه نفیای بومی سازی علوم است. بومی سازی یک وجه مهم اثباتی نیز دارد و آن نظریه پردازی بومی است. واقعیت این است که چون در کشور ما ـ در تداوم سنت پژوهش غربی ـ بیشتر بر پژوهش کمی و پوزیتیویستی تاکید میشود، خود این رویکرد امکان نظریه پردازی در علوم انسانی را محدود میسازد. به نظر میرسد لازم باشد تمام راههایی را که به تئوری سازی و نظریه پردازی کمک میکند، مورد استفاده قرار داده و از محدودیت روشی اجتناب نماییم. در این خصوص رویکرد کیفی در پژوهشهای علوم انسانی، رویکرد مفید و لازمی است و امکان این را که براساس واقعیات عینی جامعهی خودمان، نظر ورزی نموده و فرضیه پردازی نماییم به شدت تقویت مینماید. بدیهی است نظریاتی که از این رهگذر بدست میآید، میتواند با پژوهشهای کمی، آزمون گردیده و روایی و اعتبارشان، تایید گردد. نهایت آنکه نمیتوان از علوم بومی سخن گفت، اما، به نظریه پردازی بومی دست نیازید. و دیگر اینکه اگر علم بومی را تا حد تعارض نداشتن با اسلام و یا بومی سازی فناوری، تقلیل بدهیم، کاملا از مشارکت در جنبش نظریه پردازی به دور خواهیم افتاد.
۶- اخلاق، سیاست اسلامی و ضرورتهای پیش رو
از پانصد سال پیش که تفکر سیاسی ماکیاولی، اندیشه جدایی اخلاق از سیاست را تئوریزه کرد، هر چه بشر جلوتر آمده، با اوضاع مصیبت بارتری مواجه شده است. گفتمان مدرن، به رغم دستاوردهای عظیم فناورانه نتوانست خوشبختی معقود را به ارمغان آورد و این ناشی از چیزی نبود جز خلایی که در نفس سیاسی مدرن پدید آمده بود؛ یعنی حبس اخلاق در پشت صحنه سیاست.
تفکر مدرن اگرچه دموکراسی یونانی را ـ در هیاتی نوین ـ بازسازی کرد و مردم را در محاسبات سیاسی ، صاحب حق (و نه تکلیف) تشخیص داد، لکن به دلیل طرد اخلاق از سپهر سیاست، نتوانست از این دستاورد ارزشمند بشری به نحو مطلوب، ثمری بر دارد و این چنین شد که سیاست مدرن به رغم برخورداری از یک بال توانمند، سرانجام سقوط کرد و زمینگیر شد و انقلاب اسلامی ایران در کنار حضیض این سقوط، برخاست و عالم گیر شد.
انقلاب اسلامی ایران در شرایطی ظهور پیدا کرد که بحران در اندیشه سیاسی غرب پدیدار گشته بود. اگرچه این بحران، هنوز بازوی چپ (مارکسیستی) این تفکر را به طور کامل ساقط نساخته بود، اما علائم این سقوط از منظر شمار اندکی از راسخان در علم (و در راس آنان حضرت امام خمینی (ره) پوشیده نبود. بحران، منحصر به جناح مارکسیستی نبود و جناح دیگر نیز از زاویهای دیگر با آن دست و پنجه نرم میکرد. در یک چنین ایستاری، انقلاب اسلامی ایران با دو آموزهی نوین « اخلاق» و «مردمسالاری دینی»، صلای تازهای در سپهر سیاست در داد. اخلاق را که محبوس ماکیاولیها در پشت صحنه سیاست بود، به صحنه بازگرداند و مدل جدیدی از دموکراسی را (که در آن ایدهآل ها نیز شان و جایگاه خود را دارند) تحت عنوان «مردمسالاری دینی» عرضه داشت.
چنین به نظر میرسد که فاصله گرفتن از هر کدام از دو آموزه «مردم سالاری» و «دیانت» به معنای گرفتار آمدن در محبس «سیاست بدون اخلاق» غربی یا سیاهچال « روش متحجرانهی دینی» اروپایی قرون وسطی یا عصر تاریکی « خلیفه گرایی روحانیون درباری» است؛ و لذا همه شاهد بودهایم که معمار بزرگ نظام اسلامی، بیش از هر چیز، بر پرهیز از این پرتگاهها، هشدارمان داده است. نظریه پردازان سیاست اسلامی در کشورهای مختلف (بویژه از اواخر دوران عثمانی)، تلاش گستردهای را برای مدل سازی به انجام رساندند.
با این حال، انقلاب اسلامی و نظریه پردازان آن و در راس همه حضرت امام خمینی (ره) بودند که تحت تاثیر آرای بلند ملاصدرا و سیاست متعالیه او، مدلی متعالی را برای نخستین بار پیاده سازی نموده و تحقق بخشیدند. اما سیاست متعالیه که توسط ملاصدرا و بزرگانی همچون علامه طباطبایی و شهید مطهری مطرح گردید، چه بنیانها و مرز بندیهایی با سیاست غربی دارد؟
ما معتقدیم که حکمت صدرایی در حوزه سیاست، پایهگذار نگرشی متفاوت نسبت به سیاست مدرن است. سیاست مدرن بر پایه قدرت استوار است در حالیکه سیاست صدرایی بر پایه هدایت. دو پارادایم قدرت و هدایت، منتج به نتایج متفاوتی میگردند که باید توسط نظریه پردازان مورد توجه واقع گردد از جمله:
۱- در مکتب قدرت محور لیبرالیسم سکولار غربی، بر تفکیک امور سیاسی از اموال دینی و اخروی تاکید میشود، اما در پارادایم هدایت، دین و سیاست نه تنها از هم جدا نیستند بلکه در هم پیوستهاند. براساس نظریه رئالیسم سکولار، سیاست اصالت دارد و نه دین، بنابراین تمامی امور دنیوی اعم از دولت و حکومت، اقتصاد، قضاوت، هنر، آموزش و پرورش و غیره از امور دینی و مقدس تهی میشد و اگر جایی برای دین بماند، عرصه های فردی خواهد بود. برخی معتقدند که چون در تفکر صدرایی عرفان قرار دارد و عرفان دنیا را مرحلهی گذار و انسان را مسافر میداند، نمیتواند اصلا قایل به جایگاهی برای سیاست باشد. در حالیکه همین تفاوت بنیادین در تعریف نقش انسان رویکردی متفاوت را در سیاست صدرایی، رقم زده و دقیقا از همین زاویه، گم شدهی مدرنیته در سیاست یعنی اخلاق، اشکار میگردد.
۲- عدم تفکیک سیاست و دیانت، برخلاف نظر کسانی که تفکر غربی را باز تولید میکنند، بازگشت به دوران کلیسایی قرون وسطایی نیست. دیانتی که ما قایل به آنیم عمیقا از جنبههای تحجری و تفتیشی، به دور و به مدد اجتهاد کاملا منطبق بر اقتضائات زمان است.
۳-مکتب حکمت سیاسی متعالیه، مکتبی خدا محور است. در این مکتب، خداوند متعادل در متن زندگی فردی و اجتماعی، حضوری جدی دارد. عناصر جدی هستی در این تفکر عبارت از خدا، انسان و طبیعت است. همسان با رابطه انسان با انسان و انسان با طبیعت به رابطه انسان با خدا نیز توجه میشود، از این رو انسان خلیفه خدا بر روی زمین قلمداد میگردد.
۴- رهبران الهی، هدایت انسان را در زندگی دنیایی وی برعهده دارند. بنابراین دین و دنیا، دین و سیاست، دنیا و آخرت و عالم ماده و معنا، دوگانههای مکمل یکدیگر و بلکه لازم و ملزوم هم هستند.
۵- نظام سیاسی در حکمت سیاسی متعالیه تا زمانی از مشروعیت برخوردار است که براساس قانون الهی قدم بردارد. ضامن این رفتار، سیر و سلوک و مراقبت دائمی حکیم مجتهد است.
۶- جامعه اسلامی مهندسین اعتقاد دارد که گرایش به فلسفه سیاست غربی و فقدان تامل در اندیشه سیاسی اسلامی ـ شیعی، نظریه پردازی را در حوزه سیاست کشورمان با چالش مواجه ساخته است. یکی از آفاتی که پارادایم اندیشه سیاسی غربی پدید آورده، اخلاق زدایی و ماکیاولی گری در سیاست کشور ماست که متاسفانه در اکثر جدالهای سیاسی، جای پای آن را مشاهده میکنیم. وقت آن فرا رسیده تا نظر ورزی پیرامون بنیانهای سیاسی فلسفهی صدرایی، در دستور کار نهادهای علمی ـ پژوهشی کشورمان قرار گیرد.
۷- اصول گرایی و اصول گرایان
جبهه اصول گرایان، از آراء و سلیقههای گوناگون تشکیل شده که همگی بر مولفههای:
۱٫ عقلانیت اسلامی به مثابه پارادایم (در نظر و عمل): ولایت فقیه، انقلاب اسلامی، قانون اساسی و جمهوری اسلامی (با تاکید بر مردم سالاری دینی)
۲٫ نظام تصمیم گیری مبتنی بر خرد جمعی (مبتنی بر مصلحت جامعه)
۳٫ تقوا، نظم تشکیلاتی، تعهد و پشتیبانی متقابل اعضاء و تشکیلات
۴٫ اصلاح طلبی و تحول خواهی همراه با پایبندی به انباشت تجربه و دانایی
هم رای و متقفالقولاند با این حال جبهه اصول گرایان هیچ شباهتی به ساختارهای مرکزیت گرایانه حزبی دهههای ۴۰ و ۵۰ میلادی غربی یا احزاب چپ مارکسیستی و چپ زده غرب و بعد از کودتای ۲۸ مرداد ایران، ندارد. ما همچنان معتقدیم تفاوت آراء و سلیقهها در جبهه اصولگرایان موتور تحول پذیری و نقد را روشن نگه میدارد. اگر مرکزیت گرایی که مورد علاقه برخی جریانهای سیاسی کشورمان است در جبهه اصول گرایان، حاکم بود، بسیاری از نقدها و نوآوریها زمینه پدیدار شدن نمییافت و همگان همان چیزی را میدیدند و میگفتند که «مرکزیت» میدید و میگفت. به گمان ما تحزب در چنین رویکردی، ماهیتی گورستانی دارد و قطعا مخالف آرمانهای نظام است. بنابراین از دیدگاه ما تفاوت آراء و دیدگاه ها در جبهه اصول گرایان، نه تنها یک تهدید نیست،بلکه یک فرصت است.
تنوع بالندهی آرای اصول گرایان، در عین حال خالی از تهدید هم نیست و چه بسا اگر دامنه تفاوت آراء از چارچوبهای مورد قبول، آن سوتر برود ممکن است فرصت به تهدید تبدیل گردد.
خوشبختانه پیشنهاد کنگره هشتم جامعه اسلامی مهندسین، از سوی جناح اصولگرا، تحقق یافت و برای آنکه روند معکوس شکل نگیرد، جمعی از نام آشنایان جبهه، داوری صحنه را عهدهدار گردیدند تا اجازه ندهند تندروی یا کندروی، ثقل حرکت را از تعادل خارج نماید.
ما همچنان معتقدیم که ضمن ضرورت حفظ دامنه عمل و نظر، لازم است به هماهنگی و حفظ وحدت توجه شود. باید جناح بتواند تراز نوین از وحدت عین کثرت را در صحنه سیاسی ایران عرضه نماید.
۸- عدالت در توسعههای استانی
جامعه اسلامی مهندسین همچنان از اقدامات دولت در کاهش نابرابریهای منطقهای و دستیابی به عدالت منطقهای در ایران پشتیبانی نموده و مضافا، توصیه مینماید دولت محترم در جوار گسترش خدمات رسانی به استانها، منطبق بر مدلهای رایج توسعه انسانی، نا برابریهای موجود در سطوح استانی را به سنجش درآورد تا در قالبی علمی، عدالت منطقهای را بنحو مطلوب تری، تحقق بخشد.
۹- درباره سیاست صنعتی و بازار داخلی
شواهد موجود نشان میدهد که همچنان سیاست صنعتی روشنی در دستور کار مسئولان صنعتی کشور قرار ندارد. حتی در سال گذشته در اجرای منویات مقام معظم رهبری در خصوص اصلاح الگوی مصرف اقدام چشمگیری به انجام نرسید. بدلیل نبود یک چنین سیاستهایی و نبود برنامههای ذیربط، بسیاری از کارخانجات (که باید منطق رقابت پذیری در موردشان پیاده سازی گردد) بلاتکلیفاند. در حال حاضر دولت هیچگونه برنامه مدون پلکانی ـ سنواتی برای حذف تعرفههای واردات تولیدات مشابه آنان تدوین ننموده و انتشار نداده است. به نظر میرسد برخی شتابها برای مصرف عایدات ارزی، وزارت اقتصاد و دارایی را به فشار به وزارت خانههای دیگر برای صفر نبودن تعرفهها کشانده و این خود به معنای نبود سیاست صنعتی در دوره گذار است. جامعه اسلامی مهندسین بار دیگر توجه مسئولان صنعتی کشور را به مراقبت در این امر و مهمتر از آن بر ضرورت تدوین استراتژی نوین توسعه صنعتی با بهرهگیری از سیاستهای کلی نظام در بخش صنعت که به تصویب مجمع تشخیص مصلحت رسیده، به ویژه در مولفههای زیر:
الف ـ افزایش توان رقابت پذیری صنعت ملی
ب ـتکیه بر «هم نهادهای صنعتی» برای تقویت جایگاه صنعت و ارتباط صنعت و اقتصاد
جـ گسترش سهم صنعت در اقتصاد ملی و تخصیص عادلانه آن میان سرمایههای انسانی، مادی و طبیعی در جهت توسعه پایدار؛
د- افزایش سهم صنعت ایران در بازارهای جهانی
جلب مینماید. لازم است دولت و مجلس در یک تعامل جامع خلاء کنونی را پر نمایند. بدون تصویب این استراتژی نوین، صنعت کشور، روند روزمرگی کنونی را ادامه خواهد داد و مصایب گذشته تکرار خواهد گردید. ضمنا وقت آن فرا رسیده تا ادغام وزارتخانههای صنایع و بازرگانی (که تمامی مطالعات کارشناسی بر ضرورت آن اتفاق نظر دارند) بیش از این به تعویق نیافتد؛ چرا که تاکنون خسارات سنگینی بر صنعت و بازرگانی کشور از این رهگذر، تحمیل شده است.
۱۰- سیاست خارجی و امور بین الملل
با پایان یافتن جنگ جهانی دوم، دول متخاصم دست به کار تدارک نهادها و کنوانسیونهایی شدند تا از بروز جنگ جدال بین خودشان جلوگیری نمایند. زمینه تاریخی و سیاسیای که منجر به تشکیل این نهادها و کنوانسیونها گردید، از این تصور نشات میگرفت که جهان، جهان چند قدرت مهم است که در دو بلوک، جا گرفته بودند و بقیه جهان، تماشاگران صحنه بین الملل میباشند و این گونه بود که اسطورههایی هم چون سازمان ملل، شورای امنیت و … در محافل سیاسی و علمی جهان، لنگر انداختند. اما از آن جا که (بر خلاف تصور سران پیروزمند جنگ) تاریخ به تعطیلات نمیرود و لحظهای هم از جوش و خروش نمیافتد، ظرف کمتر از چهار دهه، سیر تحولات، جغرافیای قدرت را تغییر داد و اسطورههای مورد اشاره را از نظر انداخت. اکنون دیگر در کمتر محافل سیاسی و علمیای، میتوان اعتباری برای آن اسطورهها پیدا کرد. به راستی تاریخ چه بر سر استعلاگرایان آورد و چه شد؟ و آیا این تحولات، وظایف نوینی را برای ما رقم نمیزند؟
۱- پیرامون این واگشت مهم، توجیهات مختلفی ارائه شده است. با این حال دیدگاه رهبر معظم انقلاب در خصوص حرکت جهان به سمت نظمی تازه، جامعترین و دقیقترین تفسیر از رویداد مورد اشاره به دست میدهد. ما نیز اعتقاد داریم که با فروپاشی نظام دو قطبی در پایان جنگ سرد و افزایش نقش دولتهای متعدد و تحلیل رفتن قدرتهای استعماری، اینک در آستانه نظم تازهای قرار گرفتهایم که اگر آن را خوب فهم نموده و رسالتهای خود را در قبال آن دریابیم، خواهیم توانست جایگاهی مناسب (که شایسته شان ایرانی و اسلامی ماست)، به دست آوریم. ما نیز به پیروی از نظر مقام معظم رهبری قایل بر ضرورت فهم این پارادایم نوین و بهره مندی از این فرصت تاریخی میباشیم و به گمان ما در پرتو این نگرش تازه به آسانی درخواهیم یافت که چه بسا چالش گاهها و اولویتهای کنون ما، نیازمند تغییر است. ما باید با نگاه به تحولات تاریخی پیش رو نسبت به جایگاه ایران اسلامی در جهان پر رقابت امروز، حساس باشیم و آن گونه نباشد که به خاطره پارهای رقابتها، قدرت طلبی ها و خدای ناکرده نفس پرستیها، برهه حساس کنونی را به بیگانگان واگذار نماییم تا فرصت جهش در جایگاه جهانی ایران از دست برود و تنها دریغ و حسرت برایمان باقی بماند.
۲- ما معتقدیم دولت کنونی، تصور نسبتا درستی از تحولات جهانی مورد اشاره دارد و با تحلیل قابل قبولی، حرکتهای خود را تنظیم مینماید و از این منظر، شایسته تقدیر است. ما با ابتکار عمل در نظم نوین در سالهای اخیر، دستاوردهای ارزندهای داشتهایم که تازهترین نمونههای آن واژگونی سازی انتظارات غرب و اسرائیل از کنفرانس NPT در ضدیت با ایران و تقویت دیپلماتیک اسرائیل و از آن مهمتر، بیانه تهران و توافق ایران، ترکیه و برزیل پیرامون مساله هستهای بود. حادثه اخیر از جنبه دیپلماتیک، نقطه عطفی در مناسبات بین المللی دانسته میشود. یکی از آن جهت که در گستردهای چنین با اهمیت، حسن نیت ایران به نمایش گذارده شد و ضمنا آشکار ساخت که ساختار سنتی، کاملا مرده و دوران جدیدی از مناسبات جهانی، آغاز گردیده است. به همین دلیل طرف داران نظام کهنه و قدرتهای به جا مانده از جنگ جهانی دوم، در یک حرکت منفعلانه پیش نویسی را تهیه و تحریمهایی را علیه کشورمان، به تصویب رساندند. این قدرت ها هنوز دوست دارند کالبد اسطورههای مرده را جانی دوباره ببخشند و خود را گردنه گیران مناسبات بین المللی معرفی نمایند. راست گفتهاند که زور گویان همواره دیرتر از مظلومان از تحولات با خبر میشوند.
ما معتقدیم که این گونه اقدامات چیزی از جنبدگیهای یک نظام محتضر را علامت نمیدهد و بنابراین لازم است که همچنان آگاه و متحد، با آنها برخورد نماییم.
جامعه اسلامی مهندسین هم چنین لازم میداند که پیرامون تحولات مورد اشاره پژوهش علمی و نظر ورزی صورت پذیرد و خواهان آن است که مراکز علمی و پژوهشی و محققان ارجمند کشورمان به کند و کاو بیشتری حول آن پرداخته و دولت و هم میهنان خود را با آگاهی ها و رهیافتهای نوین مجهز نمایند.»
